بررسی اثرات مخرب فرضیه پاستور در سبک زندگی و نظام سرمایه داری در طب سنتی

بررسی اثرات مخرب فرضیه پاستور در سبک زندگی و نظام سرمایه داری در طب سنتی فرضیه پاستور باعث تغییر و تحول بزرگی در طب و تغذیه و سبک زندگی شد. و اثرات مخرب بر زندگی انسان ها گذاشت. در این مقاله علاوه بر بررسی این اثرات، درباره فواید خاک بازی برای سلامتی، جداول مواد غذایی صحبت کرده ایم.

سلامتی یعنی این که تمامی کارهایی که انسان انجام می دهد، مانند: خوردن، حرف زدن، راه رفتن نفس کشیدن، تفکر و حافظه و... طبیعی و سالم و خالی از هرگونه اختلال و نقص باشد.

شش اصل سلامتی

حکما معتقدند برای این که انسان بتواند به زندگی خود به طور طبیعی ادامه دهد، نیاز به شش اصل ضروری دارد. به مجموعه این اقدامات که منجر به حفظ سلامتی می شود، حفظ صحت یا اصول شش گانه سلامتی یا «ستۀ ضروریه» گویند؛ ستۀ ضروریه در واقع شیوه صحیح زیستن است. سلامتی یعنی این که تمامی کارهایی که انسان انجام می دهد، مانند: خوردن، حرف زدن، راه رفتن نفس کشیدن، تفکر و حافظه و... طبیعی و سالم و خالی از هرگونه اختلال و نقص باشد. بر همین اساس، در همه کتب طب سنتی فصل مجزا و طویلی را به ستۀ ضروریه اختصاص داده اند و برخی به علت اهمیت آن، کتاب مجزایی با عنوان حفظ الصحه را به بحث ستۀ ضروریه اختصاص داده اند. در روایات نیز بیشتر این جنيه مورد تأکید قرار گرفته است. در ستۀ ضروریه یا اصول حفظ الصحه، همه شئون آدمی مرتبط با سلامتی و بیماری به بحث گذاشته می شود که عبارتند از: 

  • آب و هوا 
  • طعام و نوشیدنی
  • حرکت و سکون 
  • خواب و بیداری
  • دفع مواد زائد بدن 
  • حالات روانی

علاوه بر شش مورد بالا که از آن ها به اصول حفظ سلامت با ستۀ ضروریه تعبیر می شود، حمام، جماع، تدبیر مسافر، زنان، اطفال، پیران، جوانان و حفظ سلامت اعضای بدن نیز در ستۀ ضروریه مطرح می شود. اگر کمی دقت کنیم، خواهیم دانست که هر چه برای ادامه حیات یک فرد نیاز است. در این موارد گنجانده شده است. در اهمیت هیچ یک از این موارد، نباید مبالغه کرد، بلکه همان طور که ورزش برای سلامتی نیاز است، نداشتن استرس و تغذیه سالم هم مهم است و هیچ یک از این موارد به تنهایی تأمین کننده سلامتی نیست و همه در کنار هم، برای سلامتی مفیدند و برای داشتن یک زندگی صحیح مبتنی بر قانون مندی های نظام خلقت، همه این شش رکن باهم نیاز است؛ تأکید بر یکی و غافل ماندن از دیگری، ناشی از عدم لحاظ کردن هم جنبه های ضروری حیات انسان هستند؛ كما این که برخی صرفا بر ورزش تأکید دارند و ورزش را همۀ سلامتی می دانند و برخی دیگر بر تغذیه. برخی نیز زندگی شاد و عاری از غم و غصه را همۀ سلامتی می دانند. این قضیه ناشی از جزئی نگری علم جدید است؛ به طوری که نمی تواند نسبت دقیقی بین عوامل عديده و متکثر حفظ سلامتی و ایجاد بیماری برقرار کند. 

اصول شش گانه سلامتی

مصرف و سرمایه داری: تبلیغات و مد

بدون فهم مفاهیم «سرمایه»، «مد» و «تبلیغات»، درک و تغییر سبک زندگی صورت نمی گیرد؛ علاوه بر همه این ها باید «نسبت خانواده با نظام سرمایه داری و اقتضائات آن» فهم شود تا بتوان به درکی صحیح از سبک زندگی رسید. اگر مفهوم سرمایه داری فهم نشود، نمی توان منطق حاکم بر شرکت های مواد غذایی و کشاورزی صنعتی و بسته بندی را فهم کرد. 

سبک زندگی و مصرف

سبک زندگی غربی بر اساس مؤلفه هایی است که یکی از مهم ترین آن ها «مصرف» است. مصرف نشات گرفته از نظام سرمایه داری و از لوازم جدا نشدنی آن است. مصرف در تمدن غربی آن قدر اهمیت دارد که برخی متفکرین مانند «بودریار» سبک زندگی غربی را سبک مصرف می دانند. سبک زندگی در غرب با جهان بینی ناشی از نظام سرمایه داری در این کشورها هم سو است. سرمایه داری، تعیین کننده نوع سبک زندگی در غرب است. اتکای اصلی نظام سرمایه داری به تولید بیشتر است و تولید بیشتر، زمانی محقق می شود که مصرف زیاد باشد. در واقع سرمایه داری مصرف گرایی را تبلیغ و ترویج می کند تا بتواند خود را حفظ کند. 

تحقیقات علمی و سرمایه داری

یکی دیگر از روش ها برای بسط سرمایه داری، همسوشدن منطق علمی با نیازهای سرمایه دار است؛ یعنی فضای علمی و دانشگاهی جامعه نیز باید منطبق با مطامع و سودجویی های سرمایه دار، تحقیق و فکر کند. اگر در مجامع دانشگاهی کسی پیدا شود که خارج از اتمسفر سرمایه داری و لیبرالیسم بیندیشید، به سرعت با برچسب هایی چون «غیر علمی» و «سنتی» منکوب شده، به انزوا کشیده می شود. به این ترتیب ظلمات تمدن غرب به مرور بر ساحت اندیشه نیز تسلط می یاید و حلقوم حقیقت، در چنگال منفعت گرفتار می شود. 

نظام سرمایه داری چیست

آیا دقت کرده اید که نتایج تحقیقات علمی باید مؤید نظام سرمایه داری باشند؟ آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا هر وقت ماده صنعتی جدیدی به وجود می آید، متخصصین و دانشمندان از فواید آن می گویند؟ مثلا نان صنعتی یا آب معدنی یا واکسن آنفلوانزا و خصوصا غذای بسته بندی، همواره از سوی مراکز تحقیقاتی علمی تأیید می شوند و مبانی تئوریک آن ها تبیین می شود؟ چرا باید مسئولین بهداشتی هر چند وقت یک بار به لبنیاتی ها و عطاری های فله ای فروش، تذکر بدهند که فقط حق فروش کالای بسته بندی شده کارخانه ای دارند؟ آیا واقعا یک ماده خشکبار عطاری، بدون بسته بندی فاسد و میکروبی است و با بسته بندی، بهداشتی و سالم؟! و یا منافع صاحبان کارخانه ها اقتضا می کند که خشکبار را با یک بسته بندی ساده به چند برابر قیمت به مردم بفروشند؟ 

نمونه این مسئله اتفاقی بود که در مورد ماست در انگلیس افتاد، تولید کنندگان ماست، یعنی بی مزه ترین و بی خودترین خوراکی انگلیسی ها، برای این که بتوانند زنده بمانند، از مشاهدات خود در بازار کمک گرفتند. آنها دریافته بودند که هرگاه طبقه بالا چیزی را مصرف می کنند، آن کالا فورا به نماد خوشبختی در جامعه تبدیل می شود. نشانه ای اجتماعی می شود که مردم با مصرف آن به دنبال کسب پرستیژ اجتماعی هستند. دیگر مهم نیست که خود آنها به کالای نشانه گذاری شده نیاز دارند یا نه. حتی ممکن بود که هیچ گاه از آن کالا استفاده نکنند، بلکه مهم تعلق این نشانه به طبقه مرفه است؛ مردم می توانند با شریک شدن در این نشانه ها، مدعی شریک شدن در آن گروه باشند؛ نمونه این مسئله در خانواده های ما بسیار است؛ بسیاری از خانواده ها اصرار دارند که در خانه خودشان یا در جهیزیه دخترشان ماکروویو باشد، در حالی که عموما به جز گرم کردن نان، استفاده دیگری از آن نمی کنند. یا یخچال های «ساید بای ساید» بزرگی که سیصد کیلو وزن دارند و مردم اجاره نشینی که معمولا جمعیتشان به بیش از سه نفر نمی رسد و غالبا عمده فضای يخچالشان خالی است. هر ساله با زحمت فراوان آن را از این خانه به آن خانه می برند، این ها استفاده نمی شوند، اما نشانه خوشبختی اند. 

مضرات کاپیتولاسیون در زندگی مردم

با این منطق ماست بندی های انگلیسی تنها یک چاره داشتند؛ باید ماست خودشان را به خورد طبقات بالای جامعه می دادند؛ اما آیا می شد منتظر این طبقات شد تا به سراغ ماست انگلیسی بیایند صاحبان صنعت ماست، تصمیم گرفتند باورهای اقتصاد کلاسیک را دور بریزند و برخلاف آنها که می گفتند تولید باید به دنبال ذائقه و پسند مشتری برود، شروع به ذائقه سازی برای کالای خود کردند. ماست در طرحها و شکل ها و مزه های مختلف تولید شد، قیمتش بالا رفت و در تفریح گاه های گران ارائه شد؛ جایی که آدم ها می آمدند تا پول خرج کنند و با زبان مصرف به ساير آدم های اجتماع بگویند که ما به طبقه مرفه تعلق داریم. این سیاست موفق شد؛ پول دارها که با مصرف چیزهای نو -که هنوز همه جامعه یا به اصطلاح خودشان تازه به دوران رسیده ها بی اعتبارش نکرده بودند- نشان می دادند که چقدر با بقیه فرق دارند و متمایز هستند. از این رو به سراغ ماست های میوه ای و شکلاتی رفتند و عامه مردم هم که چشمشان به دست این پیشروان بود. تا با مصرف چیزهایی که آن ها مصرف می کردند، نشان دهند که «بله ما هم سری در سرها داریم»، ماست خور شدند! یک مسابقه ماست خوری بزرگ به راه افتاد! جامعه متنفر از ماست، به چنان ماست خورانی تبدیل شد که ظرف چند سال صنعت ماست را به یکی از بزرگترین صنایع در جهان تبدیل کرد. 

برای افزایش فروش ماست، باید علم هم آن را تأیید می کرد؛ نوعا تحقیقاتی پزشکی در اختیار سرمایه داران و شرکت های تولیدی است. در واقع مأموریت علم پزشکی تقویت شرکت های مواد غذایی و شرکت های داروسازی است. در آن زمان پزشکی که اعتبار و ایقان خاصی در جامعه داشت، به یکباره به موضوع ماست علاقه مند شد و شروع کرد به بافتن خواص معجزه آسا برای ماست. چند دانشمند عاشق بشریت  هم زندگی خود را وقف تولید ماست سازگار با هر نوع روده، ماست با باکتری لازم، ماست بدون باکتری مضر، ماست بدون چربی، ماست یا چربی دلخواه و ماست کم چرب کردند تا علم هم ثابت کرده باشد که ماست باید مصرف شود. 

ارتباط تحقیقات علمی و نظام سرمایه داری

نمونه دیگر، ماجرای ورود روغن نباتی به کشور در سال 1317ش بود. تجار و شرکت های روغن نباتی باید جای این پدیده جدید را به خانه های ما باز می کردند. یکی از ابزارهای آن ها دروغ پردازی های جامعه علمی در برشمردن ضررهای روغن های زرد محلی بود که از گاو گرفته می شود؛ جامعه پزشکی با تبلیغات فراوان به جامعه القا کرد که روغن زرد، محلی بسیار مضر است و باعث گرفتگی رگ ها و سکته می شود. باور مردم به جامعه علمی باعث پذیرش این ادبیات شد و واکنش مردم را در برابر روغن های نباتی گم کرد. در حالی واقعیت کاملا برعکس است؛ روغن زرد باعث باز شدن رگ ها و همه گرفتگی های بدن می شود. اینها نمونه هایی از صد ها دروغ نظام پزشکی است که در راستای همسو شدن با نظام سرمایه داری، برای فریب مردم به کار گرفته شده است.

فرضيه پاستور و خلق سبک جدیدی از زندگی 

تا قبل از فرضیه پاستور، علت بیماری را رعایت نکردن اصول زندگی مانند: تغذیه و ورزش و آب و هوا می دانستند. در حدود یک قرن پیش، با گسترش فرهنگ میکروب زدایی و ربط دادن علت همه بیماری ها به میکروب، تحول بزرگی در سبک زندگی به وجود آمد. در سال 1864م. «پاستور» اعلام کرد که عامل بیماری در انسان، موجوداتی میکروسکوپی (میکروب ها) هستند که به وفور و در انواع و اقسام مختلف در طبیعت وجود دارند. پاستور هم چنین اعلام کرد که میکروب ها قادرند در بیرون از بدن موجود زنده، به تکثیر و تولید مثل بپردازند و سپس به بدن موجودات زنده از جمله انسان حمله کرده و باعث ایجاد بیماری در انسان شوند؛ بنابراین بیماری همواره یک حمله خارجی از طرف نیروهای شروری است که فقط دانشمندان می توانند آن ها را با چشم مسلح ببینند و نهایتا با آنها مبارزه کنند. 

فرضيه پاستور و خلق سبک جدیدی از زندگی 

انتقادات به پاستور 

البته فرضیه پاستور در همان موقع زیر سؤال رفت و خودش هم قرائتی در رد آن پیدا کرد، اما همان طور که فرضیه داروین می توانست بدون این که اثبات علمی شود، در همه رشته های علمی منبع الهام شود، فرضیه پاستور هم بیش از آن که شأن علمی داشته باشد، شأن فرهنگی داشت و در شکل گیری نگاه غربی به عالم مؤثر بود. در همان زمان پاستور، مثال های نقض علمی برای فرضيه او فراوان بود؛ مثلا در بعضی بیماری ها مثل عفونت ریه و دیفتری، میکروبی مشاهده نمی شد و میکروبی که عامل بیماری سل شناخته شده بود، در بسیاری از افراد وجود داشت، اما به سل مبتلا نبودند. «رابرت کخ» که مثل پاستور، علت بیماری را میکروب می دانست، در دستۀ اول به میکروب های پنهان قائل شد و در دستۀ دوم، به میکروب های غیر بیماری زا؛ تا بتواند کلیت فرضیه پاستور را حفظ کند. بعدها «كلود برنارد»* دانشمند بزرگ فرانسوی بارها تنوری پاستور را از لحاظ علمی زیر سؤال برد تا جایی که نقش میکروب ها و باکتری ها در ایجاد بیماری را همان قدر می دانست که مگس ها در تولید آشغال و کثافت نقش دارند. چنان چه از یادداشت های شخصی و نظريات بعدی پاستور پیداست. وی در مطالعات بعدی اش دچار شک و تردید در مورد فرضیه میکروب به عنوان عامل بیماری شد. تحقيقات بعدی بیشتر به اشتباه فرضيه پاستور پی بردند. از کشف باکتری های مفید گرفته تا تغییر شکل میکروب ها و مقاومت میکروب ها در برابر باکتری انتقاداتی بود که به این فرضیه شد. با این حال جامعه دانشگاهی از هیچ یک از این نقدها اطلاعی ندارد، حتی از قسمت دوم فرضیه پاستور هم بی اطلاع است. در کتاب های درسی فقط به ما گفته بودند که پاستور خدمت بزرگی به جهان کرد و علت بیماری را کشف کرد. دیگر از بحران هایی مانند کم خونی و ضعف نوع بشر و بی توجهی به سبک زندگی در بیماری ها -که فرضيه پاستور به بار آورده. هیچ اطلاعی نداریم. با همه این نقدهای علمی، نگاه پاستوری که بیماری را به یک موجود خارجی تبدیل می کرد، به یک نگاه حاکم در جریان علمی پزشکی تبدیل شد و هنوز هم این حاکمیت ادامه دارد؛ چرا که برای شرکت های مواد غذایی و دارویی کارآمد است!

تاثیرات فرضیه پاستور بر سبک زندگی

شرکت های داروسازی و فرضیه پاستور 

یکی از کارآمدی های پزشکی فرضیه پاستور را می توان در سازوکارهای حاکم بر شرکت های داروسازی دید، وقتی علت بیماری میکروب باشد، باید برای درمان به میکروب کشی پرداخت. در این جا داروساز وارد عمل می شود و ضد میکروب (آنتی بیوتیک) می سازد. این فرضیه پاستور است که با آن می توان شرکت داروسازی راه اندازی کرد. چون تولید آنتی بیوتیک نیاز به آزمایشگاه و تکنولوژی و یک نظام پیچیده از ترکیبات دارد، این نوع از تولید قابل انحصار در یک شرکت است و همگان توان تولید آن را ندارند. سرمایه گذار این دارو را به تولید انبوه می رساند، این یعنی تضمین یک سود سرشار برای مدتی طولانی؛ برخلاف داروهای گیاهی که قابلیت انحصار ندارد و دست بخشنده طبیعت، درمان خود را در اختیار همگان قرار می دهد. هیچ کس نمی تواند تولید گل گاو زبان یا اسفند با زنجبیل را در انحصار خودش بگیرد، اما تولید داروی MS در اختیار یک یا دو شرکت در دنیا قرار دارد. اولین شرکت های داروسازی به طور جدی در این برهه از تاریخ پزشکی شکل می گیرند. پس از این فرضیه، شرکت های کوچک داروسازی به غول های داروسازی و شرکت های چند ملیتی تبدیل شدند. 

فرضيه پاستور، موتور محرک تغذيه مدرن

فرضیه پاستور انقلابی بزرگی در صنعت بسته بندی ایجاد کرد. به جرات می توان گفت که هیچ تئوری به اندازه تئوری پاستور در شکل گیری نظام تغذيه مدرن و مواد بسته بندی تاثیر نداشته است. پاستور در سال 1864م. اعلام کرد که علت بیماری، میکروب است. وقتی علت بیماری میکروب است، پس باید مواد غذایی را از این موجود موذی پاک کرد. شرکت ها و کارخانجات، مبارزه با میکروب و پاستوریزه و هموژنیزه کردن مواد غذایی را سرلوحه کار خود قرار دادند. تا قبل از آن برای بسته بندی و غذای کنسروی توجیه علمی وجود نداشت و صرفا نیاز ارتش و شرایط جنگی باعث شکل گیری آن شد، اما پس از این تنوری، بسته بندی پشتوانه علمی هم پیدا کرد. پس از این که پاستور میکروب ها را کشف کرد و علت بروز بیماری، مخصوصا بیماری های مسری را از میکروب ها دانست و سر و صدای این اکتشاف همه جا پیچید، وحشت و ترس زائد الوصفی در کلیه مردم اروپا پیدا شد و برای جنگ علیه میکروب ها، نابود کردن آنها و مبتلا نشدن به بیماری ها، همه جا آب آشامیدنی را جوشاندند و از خوردن سبزیجات و میوه های خام، خودداری کردند و شیر اطفال را خوب جوشاندند و میوه ها و سبزی ها و غذاها را کاملا پختند و به عبارتی دیگر، کلیه مواد غذایی را پاستوریزه و استریلیزه کردند.

با میکروبی دانستن همه چیز، همواره هر چیز طبیعی می توانست خطرناک باشد چرا که طبیعت مملو از میکروب های ناشناخته و خطرناک بود. هر چیزی باید ابتدا بررسی و استاندارد می شد تا قابلیت مصرف پیدا می کرد. در این میان، کارخانه های غذایی می توانستند با استفاده از روش های پاستوریزه کردن و استریلیزه کردن، مواد غذایی استاندارد در اختیار مردم بگذارند. استانداردسازی و پیوند سلامت با پیشرفت های تکنولوژیک، تولیدات خانگی و سنتی را خطرناک اعلام کرد و دست کارخانه ها را در تولید هر گونه کالایی باز گذاشت. نتیجه این جریان، وضعیتی است که الان ما با آن مواجه هستیم؛ سفره ای که تمام اجزای آن غذای بسته بندی و کارخانه ای و شیمیایی است و به دور از چشم ما، در کارخانه های مواد غذایی درست شده است. 

مضرات پاستوریزه کردن غذاها

البته جوشاندن زیاد و استریلیزه کردن غذاها، اولا، مقداری از مواد حیاتی و ویتامین های آن را از بین می برد و به همین جهت، رشد اعضا و کار و فعالیت آنها متوقف می شود، ثانيا، همان طور که میکروب های مضر وجود دارد، میکروب های مفید هم موجود است که مقداری از هضم غذا و کارهای لازم بدن بر عهده آن هاست. با استریلیزه کردن سبزی ها و میوه های میکروب های مفید نیز همراه با میکروب های مضر از بین می روند و به اصطلاح، تر و خشک با هم می سوزد. خود پاستور نیز که میکروب ها را کشف کرد و وسیله نابود کردن آنها را نیز یاد داد، هرگز توصیه نکرده بود که غذاها را استریلیزه کنند زیرا طی آزمایش هایی که پاستور روی حیوانات کرد، نشان داد که استریلیزه کردن غذاها رشد بدن را متوقف و کار اعضا را فلج و سلامتی را مختل و حیوان را ضعیف و لاغر می کند. حیواناتی که زیر نظر پاستور یا غذای استریلیزه شده تغذیه می کردند، پس از چندی نزدیک بود بمیرند. پاستور رژیم آنها را عوض کرد و مقداری اغذيه تازه و خام به آن حیوانات خورانیده، ضعف و لاغری و کسالت آن ها بر طرف شد و مجددا سلامت خود را بازیافتند.

مضرات پاستوریزه کردن غذاها

همان طور که گفتیم، علاوه بر اینها، انتقادات دیگری از طرف دانشمندانی مانند «برنارد» به این فرضیه وارد شد؛ اما گوش سرمایه داری به این حرف ها بدهکار نبود، چون سرمایه داری توجیه علمی بسته بندی را هم پیدا کرده بود و به تحقیقات بعدی پاستور هم توجه نکرد. بسته بندی آن قدر رشد کرد که در سال 1906م. سازمانی تحت عنوان سازمان صنایع کنسرو تأسیس شد. تراست های داروسازی و شرکت های مواد غذایی به فرضیه پاستور نیاز داشتند و باید آن را بسط می دادند.

تا حدی، همین اهداف سرمایه گذاران است که تعیین کننده جهت تحقیقات پزشکی و نتیجه آن هاست. سرمایه داری در میان هزاران فرضیه مطرح شده، آن چه را که به بقاء و تداوم و بسط خودش کمک می کنند گسترش می دهد، اگر غیر از این بود، باید جامعه پزشکی به همان اندازه که از فرضیه پاستور می دانست، نقدهای دیگران و خود پاستور به فرضیه اش را هم بداند، اما این فرضیه پاستور است که با آن می توان شرکت داروسازی راه اندازی کرد و از تجارت آن سود فراوان به دست آورد. همان طور که گفته شد، منطق حاکم بر تحقیقات دانشمندان منطق نظام سرمایه داری است و با توضیحاتی که ذکر شد، مشخص است که وقتی در رسانه ها گفته می شود دانشمندان می گویند با تحقیقات فلان دانشگاه نشان می دهد، آن قدرها نیاز نیست قول دانشمندان و تحقیقات آن ها را جدی بگیریم، البته این به معنای آن نیست که همه دانشمندان در آزمایشگاه، خودآگاه در اختيار نظام سرمایه داری هستند، بلکه پازل و فرآیند طوری است که دانشمند آن گونه می اندیشد که نظام سرمایه داری می خواهد. 

فرضیه پاستور و تغییر و تحول بزرگی در طب و تغذیه و سبک زندگی

این فرضیه در قرن نوزدهم، باعث تغییر و تحول بزرگی در طب و تغذیه و سبک زندگی شد. تا قبل از رواج این فرضیه، علت بیماری را رعایت نکردن اصول زندگی مانند تغذیه و ورزش و آب و هوا می دانستند، اما با این تئوری، دیگر تغذیه و نوع زندگی غلط، نقش چندانی در ایجاد بیماری ندارد، بیمار طعمه میکروب هایی قرار گرفته که ظاهرا تنها دلیل بودنشان به خطر انداختن سلامتی انسان هاست. به شخص بیمار آموخته شد که او در به وجود آوردن بیماری خود از هر گونه تقصیری مبراست و حتی اگر تمام اصول سلامتی را هم مراعات کند، هر آن در معرض خطر این عوامل خارجی و از پا درآمدن می باشد. پس از آن به مردم آموخته شد که از باکتری ها و ویروس ها ترسیده، مدام در فکر سر به نیست کردن آنها و حفاظت بدن و محیط اطراف خود از این موجودات باشند. پرهیز غذایی که در نگاه قدما در راس درمان بود و حکما بیشترین تاکید را در اهمیت تغذیه در درمان داشتند، با این مبنا بی اهمیت تلقی شد؛ در حالی که غذا جنبه درمانی هم داشت و تأکید داشتند که در مرحله اول، بیماری را با غذا درمان کنند. البته طبیعی است در فضایی که مصرف سیطره دارد، در تمدنی که همه چیز دائر مدار مصرف است، پرهیز کم اهمیت تلقی شود؛ چون پرهیز غذایی نه تنها نفعی به حال سرمایه دار ندارد، بلکه برای او ضرر هم دارد، چون باعث فروش کمتر دارو می شود. این اولین تحول در پزشکی مدرن بود که از فرضیه پاستور ناشی می شد. 

فرضیه پاستور و تغییر و تحول بزرگی در طب و تغذیه و سبک زندگی

این فرضیه نسبت انسان با طبیعت را دگرگون کرد. تا قبل از آن، انسان ها با طبیعت و در طبیعت می زیستند و همواره خود را عضوی از آن می دانستند. به هم خوردن نسبت انسان ها با طبیعت، آن ها را از تعادل خارج و بیمار می کرد و برای درمان هم دوباره باید این نسبت و تعادل برقرار می شد؛ اما از این به بعد، انسان ها همواره در معرض تهدید نیروهای ناشناخته پنهان در طبیعت بودند. هرگ ونه تماس کنترل نشده و بی واسطه انسان ها با طبیعت، ممکن بود این تهدید را عملی کند و زمینه نابودی آنها را فراهم کند. از این به بعد، انسان ها دیگر نه در طبیعت، بلکه در پرهیز از طبیعت زندگی می کردند؛ چرا که طبیعت به خودی خود مخفیگاه دشمن محسوب می شد.  بنابراین بیماری به طبیعت نسبت داده شد و سلامتی به علم علمی که تلاش می کرد از تأثیر طبیعت در انسان جلوگیری کند.

انسان، منبع میکروب

بر مبنای تئوری میکروب، بیماری نه تنها از حیوانات و گیاهان، بلکه ممکن بود از انسان به انسان سرایت کند؛ بنابراین پزشکی در روابط انسان ها با هم نیز وارد شد و خود را به رسمیت شناخت. مردم امروزه باور دارند که هر رابطه سالمی باید از استانداردهای علمی تأیید گرفته باشد. بهبودی هم همواره نیازمند دارویی است که علم در آزمایشگاه درست کرده باشد تا بتواند با عامل بیماری (میکروب) مبارزه کند. این تصور هم باعث تغییر بزرگی در سبک زندگی افراد شد. 

انسان، منبع میکروب

فرضيه پاستور و خاک گریزی 

نقش پزشکی بر مبنای تئوری پاستور این بود که انسان های معصوم و پاک را از معرض حمله نیروهای میکروبی طبیعت پلید محفوظ بدارد!!. لازمه این امر آن بود که انسان ها همواره با بواسطه علم با طبیعت ارتباط برقرار کنند. بشر مدرن به خاطر جدا کردن خود از طبیعت و مسلط دیدن خود بر طبیعت، خویشاوندی انسان با طبیعت را نفی می کرد و آن را بیگانه نشان می داد و معتقد بود که این انسان است که با تصرف در آن و تسخیر طبیعت، باید آن را در هوس خود خرج کند؛ اما کشف پاستور یک مرحله بالاتر رفت؛ این فرضیه، طبیعت را دشمنی نشان داد که باید توسط انسان به بند کشیده و کنترل می شد. هر گونه ارتباط ناآگاهانه و بی واسطه انسان با طبیعت به معنای نشان دادن چراغ سبز به دشمنان خطرناک نا پیدا در آن بود. این رویکرد باعث هراس عجیبی نسبت به خاک شد.  بشر مدرن، با خاک بیگانه است و همواره از آن فرار می کند. 

خاک بازی و سلامتی

ما از خاک خلق شده ایم و به خاک بازمی گردیم، از خاک غذا می خوریم، با خاک تیمم می کنیم و در یک کلمه، با خاک عجین هستیم. شواهد زیادی در کتاب و سنت در اهمیت توجه به خاک وجود دارد که در این جا به نمونه هایی از آن اشاره می شود: 

خاک در قرآن

  • خاک بازی اطفال و انس با خاک آنقدر در سابق متداول و فراگیر بوده که قرآن برای نشان دادن هم سن و سال بودن، از واژه هم خاک استفاده می کند. کلمه «أتراب» سه بار در صفت حوریان بهشتی آمده است «و عندهم قاصرات الطرف أتراب» «فجعلناهن آبکارا عربا أترابا» «... حدائق و أعنابا و كواعب اترابا» 
  • ترب (بر وزن حبر» به معنای هم سال است که در یک زمان به دنیا آمده باشند. ترب هر کس، فردی است که با او به دنیا آمده و بیشتر در مؤنث به کار می رود. گویند این دختر، ترب فلان دختر است در صورتی که هم سن و سال باشند. 

فواید خاک برای سلامتی از دیدگاه قرآن

چرا قرآن از زنان هم سن و سال برای بهشتیان به اتراب (از ريشه ترب و تراب به معنای خاک) یاد می کند؟

چه ربطی بین خاک و هم سن و سال بودن هست؟ چرا به هم سن و سال، اتراب به معنای خاک گفته می شود؟ 

دو هم سال را از آن جهت «ترب» گفته اند که باهم خاک بازی می کنند، زیرا اصل ترب به معنای خاک است. حوریان بهشتی با شوهرانشان تناسب دارند یعنی از حیث زیبایی، قد، قامت و حسن منظر، با شوهران خود هم سال و برابراند. اهمیت خاک بازی آن قدر زیاد بوده که عرب نشانه هم سن و سال بودن را خاک بازی افراد با یکدیگر قرار داده است. 

خاک در روایات، سنت و سيره

نمونه دیگر اهمیت خاک بازی در تشویق پیامبر (ص) به خاک بازی است. پیامبر (ص) یا اصحاب از جایی رد می شدند که کودکان خاک بازی می کردند و گرد و غبار برخاسته بود: یکی خواست مانع خاک بازی کودکان شود، حضرت رسول (ص) نگذاشت و فرمود: «التراب ربيع الصبيان» خاک بهار کودکان است.  در روایتی دیگر پیامبر (ص) می فرمایند: «من بچه ها را به پنج دلیل دوست دارم که یکی از آن پنج دلیل، آن است که بچه ها با خاک، بازی می کنند.»

اگر بگوییم رسول الله (ص) فرموده اند که خاک یاری خوب است، علم زدگی افراد، هزاران توجیه و تأويل برای رد سخن رسول الله (ص) پیدا می کند و با تمسک به دهها بحث مانند: اعتبار رجالی و درایه ای و اقتضائات زمان به رد سخن معصوم می پردازند. اما اگر بگوییم در تازه ترین تحقیقات انجام شده در دانشگاه کرنل نیویورک مشخص شد که خاکبازی کودکان و ورود گرد و غبار به سیستم گوارشی کودکان، خطری برای سلامتی آنان ندارد». یا اگر بگوییم «به اعتقاد دانشمندان خاک برای سلامت بدن ضروری هم هست»  و یا اگر بگوییم «تحقیقات نشان می دهند کودکانی که همیشه بعد از بازی کردن با ظاهری گرد و خاک آلود به خانه می آیند، در آینده کمتر بیمار می شوند» آن را می پذیرند و هیچ وقت به دنبال گوینده و آزمایشگاه و اعتبار تحقیقات آنها نمی روند. 

به گزارش نشریه نیوساینتیست، الگوی زندگی جدید و پیشرفت هایی که در حوزه پزشکی و تکنولوژی پدید آمده، هنجارهای رفتاری جدیدی را در جوامع به وجود آورده است. از جمله این هنجارها نوعی گرایش افراطی به سوی میکرب زدایی و ضد عفونی کردن محیط زیست است که باعث بیماری های زیادی شده است 

هم چنین اگر بگوییم «مری روبوش، استاد میکروب شناسی و ایمن شناسی در کتابش به نام چرا خاک و چرک خوب است، می گوید که باید به خاک برگردیم، چون خاک برای سیستم ایمنی مفید است» کسی نمی گوید که این تحقیقات بر چه مبنایی صورت گرفته و چقدر صحت دارد. تازه خوشحال هم می شویم که سخن پیامبر با این تحقیقات اثبات شده است؛ غافل از این که همین تحقیقات بود که توسط پاستور نشان داد علت بیماری میکروب است و باید از میکروب فرار کرد و باعث شد که ما از خاک فرار کنیم و اجازه ندهیم بچه هایمان خاک بازی کنند. همین فرضیه باعث شد که به دام غذاهای بسته بندی و پاستوریزه بیفتیم و همه زندگی و غذای ما صنعتی و شیمیایی شود.

خاک در روایات، سنت و سيره

خاک به عنوان یک پاک کننده

مراجعه به رساله های توضیح المسائل نشان می دهد که خاک نه تنها پاک است، بلکه جزء مطهرات و پاک کننده ها هم هست و در میان مطهرات، بعد از آب رتبه دوم را دارد. اگر نتوانیم با استفاده از آب، غسل کنیم یا وضو بسازیم و با طهارت نماز بخوانیم، باید به جای آن با خاک تیمم کنیم، معنای تیمم با خاک آن است که بنده با خاک تطهیر شده و می تواند در محضر مولایش حاضر شود. هم چنین زمین با سه شرط، کف پا و ته کفش نجس را پاک می کند:

  • آن که پاک باشد.
  • خشک باشد.
  • عین نجاست مثل خون و بول یا گل نجس با راه رفتن یا مالیدن پا به زمین، از كف پا یا کفش برطرف شده باشد. 

یکی دیگر از مواردی که هیچ پاک کنندهای جایگزین خاک نمی شود. ظرفی است که سگ آن را لیسیده باشد. ظرفی را که سگ لیسیده، یا از آن ظرف آب یا چیز روان دیگری خورده، باید اول با خاک پاک، خاک مال کرد و سپس آن را شست؛ اگر این ظرف خاکمال نشود، با هیچ ماده شوینده ای پاک نمی شود.

سؤر (دهان زده یا نیم خورده) مؤمن 

برخلاف آنچه که بین ما مرسوم است که همواره از لیوان و قاشق دهن زده دیگران دوری می کنیم و موقعی که سفره می اندازیم، برای هر فرد یک لیوان جدا کنار می گذاریم، معتقدیم هر کس باید از لیوان خودش بخورد، در روایات دینی سؤر مؤمن را شفا دانسته اند. هم چنین در روایتی وارد شده که در سؤر مؤمن شفا از هفتاد درد و مرض است. در روایت دیگری آمده است: «کسی که سؤر مؤمنی را به نیت تبرک بنوشد، خداوند بین آن دو ملکی خلق می کند که تا برپایی قیامت برای آن دو استغفار می کند».

این مقدمه برای این بود که فهم شود که میکروبی دیدن همه عالم، آن قدرها هم که ما فکر می کردیم، جدی نبود و تنها عامل جدی گسترش این فرضیه، سود شرکت های داروسازی و مواد غذایی بود؛ علاوه بر همه این ها فرضیه پاستور و جنگ های جهانی و نظام سرمایه داری، بزرگ ترین تأثیر را در گسترش فرهنگ بسته بندی، غذای شیمیایی و کارخانه ای، لوازم یکبار مصرف و بسط نظام تغذيه مدرن داشتند. همه اینها باعث خلق سبک جدیدی از زندگی شد که ما الان وارث آن هستیم. 

تاثیرات رضیه پاستور و جنگ های جهانی و نظام سرمایه داری

بیماری های مسری (واگیر و همه گیر)

در کتب حكما بحثی تحت عنوان بیماری های واگیر و همه گیر وجود دارد که طاعون، وبا، آتشک، جرب، قرحه ها و ورم های واگیر، سل و جذام از آن جمله است. بنابراین این نوع بیماری که از یک نفر به فرد دیگر انتقال می یاید، برای آنها شناخته شده بوده است؛ اما  آنها با فرضیه میکروب آن را تبیین نمی کردند، بلکه این گونه تحلیل می کردند که در بیماری طاعون و وبا و جذام، به دلیل این که ماده عامل بیماری، بسیار پست و مهلک و قوی است از این رو وقتی فرد نفس می کشد و هوا وارد ریه می شود، ماده موجود در بدن شخص، جوهر هوا را به مزاج بیماری تبدیل می کند و هوا را فاسد می کند از این رو هوای فاسد وقتی وارد بدن شخص دیگر می شود، آن قدر قوی است که بدن آن شخص را هم مبتلا می کند. علت مهلک بودن این بیماری ها آن است که از سودای صفراوی یا سودای سوخته به وجود می آید و این ماده بدترین ماده ای است که در بدن تولید می شود. 

بنابراین قدما بیماری های واگیری را کاملا می شناختند و آن گونه نبوده که از آن غافل باشند، اما این مسئله باعث نشد که علت بیماری را میکروب بدانند، بلکه در این بیماری ها تیر به دفع ماده بیماری و معالجه ریشه ای بیماری می پرداختند.

در گذشته سرما خوردگی را جزء بیماری های واگیر نمی دانستند بلکه آن را به سبب بسته شدن مسامات پوست و بالا رفتن رطوبت مغز می دانستند، علت این که ما آن را مسری می دانیم، توالی مبتلا شدن اعضای یک خانواده به سرما خوردگی است، در حالی که این توالی با نظر قدما به خوبی تحلیل می شود؛ به این شکل که در زمان هایی همه اعضای منزل میوه مرطوبی مانند هندوانه می خورند و یا هوای سرد به آنها می خورد. هم چنین هوا در اوقاتی یکباره از گرمی به سردی میل می کند و مسامات و منافذ پوست بسته می شود (مانند پاییز و رطوبت مغز افزایش می یابد و اغلب اهالی یک منطقه سرما می خورند. تجربه این مسئله زحمت چندانی ندارد. اگر شما از افرادی هستید که خیلی سرما می خورید، با چند پرهیز ساده می توانید ناکارآمدی فرضيه میکروب را نشان دهید:

  • اولا، میوه های مرطوب مانند خیار، کاهو، هندوانه، کیوی و... را در زمستان نخورید.
  • ثانيا، خود را از سرما حفظ کنید و سر خود را پوشیده نگه دارید و از هوای گرم و بدن عرق کرده یکباره وارد هوای سرد نشوید.
  • ثالثا، در فصل سرما همواره در غذاهای آبکی خود یک قاشق آویشن آسیاب شده بریزید. 

عامل بیماری های مسری از دیدگاه طب سنتی

شیطان و فساد مواد غذایی

روایات بسیاری محل های تجمع كثافات و چرک ها را محل حضور شیطان دانسته است. مثلا در روایات:

  • از دراز گذاشتن موی زیر بغل نهی شده، زیرا شیطان در آن پنهان می شود.
  • خوابیدن در حالی که در دست اثر طعام باشند، مکروه است، زیرا شیطان خود را به آن می مالد.
  • بستن درها در وقت خواب، خصوصا در شب مستحب است
  • پوشاندن سر ظرفی که در آن خوردنی یا آشامیدنی است، مستحب می باشد، زیرا اگر در ظرف بسته نشود، شیطان از آن چیزی برمی دارد و آب دهان در آن می ریزد.
  • در اتاق گذاردن دستمالی که با آن دست پاک می کنند، مکروه است، زیرا آن مقر شیطان می شود. مستحب است بعد از غذا خوردن، دست کودکان را از بقایای طعام بشویند والا شیطان آن را بو کرده و طفل در خواب پریشان می شود و دو ملک موکل از آن می رنجند.
  • در مورد ناخن گرفتن آمده است: ناخن ها را کوتاه کنید، زیرا جایگاه پنهان شدن شیطان است.
  • مکروه است با دهان از دهانه کوزه آب خورد. و از جای شکستۀ ظرف و از طرف دستۀ آن که شیطان از این جا می خورد، بلکه باید از لب وسطش خورد. 

بسیاری از مترجمین، شیطان را در این روایات به میکروب ترجمه کرده اند. متأسفانه به خاطر غلبه مادی گرایی، مسائل معنوی به مادی تحویل یافته است. در حالی که همه می دانیم مسئله میکروب هیچ وقت نمی تواند معادل شیطان باشد، زیرا در گذشته هم با چرک و قاذورات آشنا بودند و می دانستند که اگر ناخن بلند باشد، چرک در زیر آن جمع می شود، اما هیچ گاه شیطان را به چرک ترجمه نکرده اند. منظور از شیطان در این روایات، چرک و میکروب نیست، بلکه منظور این است که به علت وجود چرک و کثافت، شیطان در آن جا حضور می یابد. مثلا در صورت نشستن دست طفل، شیطان او را در خواب پریشان می کند. 

مفهوم شیطان برای ما مشخص است و می دانیم که شیطان از جنس محسوسات نیست و در این روایات عفونت ها و كثافت ها به شیطان به عنوان یک مفهوم نامحسوس ارجاع داده شده است و مفهوم شیطان در برابر ملائک، به عنوان یک مفهوم معنوی دیگر قرار داده شده است. مثلا در سفارش به خلال و مسواک حکمت آن را نزدیک شدن ملائک ذکر کرده اند؛ یا فرموده اند پرخوری باعث نزدیکی به شیطان می شود و نگفتن بسم الله، باعث می شود شیطان با انسان هم غذا شود. بنابراین نمی توان شیاطین در این جا را همان میکروب ها دانست: تنزل مفهوم شیطان به میکروب، ضایع کردن مفهوم شيطان و كاستن بار معنایی آن است. 

شیطان و فساد مواد غذایی

جدول های مواد غذایی 

تصور ما از غذا چیست؟ از روزی که سخن گفتن را یاد گرفتیم و در کلاس اول نشستیم، همواره با مطرح شدن هر غذایی در علوم تجربی و زیست شناسی، جدولی از ترکیبات آن را ارائه داده اند و همه دنیا اکنون غذا را با همین جدول ها می شناسد. هر جدول حاوی دو ردیف است که یکی مواد تشکیل دهنده هر ماده غذایی را که شامل کربوهیدرات، چربی و کالری و پروتئین ها، آب و املاح و فلزات است نشان می دهند و ردیف دیگر، مقدار این ها را در هر ماده غذایی نشان می دهد. تمامی مواد بسته بندی هم این جدول ها را دارند. اساسا این جدول ها شناسنامه و هویت هر ماده غذایی را تشکیل می دهند. 

این جدول ها چیست و از کجا آمده اند؟

آیا تا به حال فکر کرده اید که این تجزیه ها و این جدول ها چیست و چه تاریخچه ای دارد و چگونه بشر به این جدول ها رسیده است؟ ما هم به تبعیت از علوم رسمی هر وقت می خواهیم خاصیت ماده ای را ذکر کنیم، می گوییم: هویج ویتامین A دارد. گوشت پروتئین دارد و یا نان کربوهیدرات دارد. این طرز تلقی از غذا عمر زیادی ندارد، در غرب در قرون وسطی (قبل از 1500 میلادی) ماهیت غذا براساس طبع آن ها، یعنی سردی و گرمی و تری و خشکی توجیه می شد. در قرن نوزدهم، یعنی در حدود دویست سال پیش، به علت پیشرفت علم شیمی و اختراع میکروسکوپ و اصالت پیدا کردن جزء نگری، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که برای شناخت مواد موجود در طبیعت و پی بردن به خواص آن ها، مواد مزبور را در آزمایشگاه ها تجزیه کنند. 

در اولین قدم کالری به عنوان ارزش غذایی یک ماده ملاک ارزیابی قرار گرفت. این گونه روش شناخت مواد موجود در طبیعت در علم شیمی هم اساس کار شیمی دان هاست). «لاوازیه» و دیگر دانشمندان با تحقیقات به این نتیجه رسیدند که یک رژیم غذایی کافی باید حاوی پروتئین، کربوهیدرات ها و چربی ها باشد. به عبارتی، با کاوش های آزمایشگاهی و تجربی در مواد غذایی بیش از این سه ماده یافت نشد؛ بنابراین نتیجه گرفتند که انواع مختلف مواد غذایی جز مخلوطی از این سه نیست؛ بنابراین همان طور که از ترکیب هیدروژن و اکسیژن آب به وجود می آید. از مخلوط کردن این سه ماده به نسبت های مختلف، می توان به صورت مصنوعی و در آزمایشگاه غذا ساخت و به مصرف بشر رساند. 

جدول های مواد غذایی  چیست و از کجا آمده است

محال بودن تجزیه کامل

کشف میکروب به عنوان علت بیماری، باعث شد بشر در جزء نگری عمیق تر شود. هزاران مرکز تحقیقاتی در قرن بیستم با صرف هزار ساعت وقت دانشمندان برای مطالعه بر روی کشف ویتامین های جدید صرف شد. در همین عصر، خاکستر املاح رژیم غذایی مورد مطالعه قرار گرفت و بیست عنصر از این مخلوط پیچیده به عنوان عناصر ضروری برای انسان شناخته شد؛ ضروری بودن چند عنصر از نظر پژوهشگران این مراکز، هنوز مشخص نشده است. کشف هر روز یک ماده جدید در مواد غذایی، عده ای از دانشمندان را به این نتیجه رساند که بشر توان تجزیه کامل مواد غذایی را ندارد و با تجزيه مواد غذایی و تفکیک آن ها به اجزای متشکل خود و تحقیق در خواص این اجزا، نمی توان به خواص خود مواد غذایی که مجموعه ای از كل اجزاست پی برد. پزشک و شیمیدان مشهور «دکتر سید جلال مصطفوی» در این باره می گوید: «نه تنها در قرن بیستم، بلکه در قرن بیست و یکم و بیست و دوم و حتی قرن سی ام، یعنی تا هزار سال دیگر نیز، اگر همه شیمیدان های جهان فراهم آیند و با یکدیگر همکاری کند، از عهده تجزیه کامل یک ماده غذایی برنمی آیند. اگر یک شیمیدان خلاف این را بگوید و ادعا کند که امروز چنین امری انجام شدنی است، در اثبات ادعای خود تنها به تجزيه کامل عطر یک میوه یا یک جزء آن مبادرت جوید و مجددا عطر نخستین را به دست آورد تا ثابت شود که عطر مزبور به طور کامل تجزيه شده و چیزی از آن باقی نمانده که ناشناخته باشد. 

هدف از تجزيه مواد

هدف از این تجزیه چه بود؟ هدف آن بود که با این تجزیه، به خواص مواد غذایی و آثار آن ها در بدن انسان سالم و بیمار پی ببرند. مثلا علت ترک خوردن لب، کمبود ویتامین B است و برای رفع مشکل باید غذاهایی خورد که ویتامین B دارند. به این صورت که اگر بخواهیم آن چه را برای زنده ماندن لازم است (چه هنگام سلامتی و چه هنگام بیماری) بشناسیم، باید از یک سو مواد غذایی را به اجزای متشکل خود تجزیه کنیم و از سویی دیگر، احتیاجات بدن را به عناصر و اجزای مواد غذایی بدانیم. پس از مدتی این رویکرد با اشکالاتی مواجه شد؛ بعدها مشخص شد که اولا، یک ماده غذایی ترکیبی از کربوهیدرات ها و پروتئین و آهن و مس و منگنز است و نمی توان گفت که آن ماده غذایی مثلأ آهن دارد و برای کمبود خون خوب است، چون آن ماده غذایی آهن را در کنار دیگر مواد دارد و چه بسا مواد دیگری دارد که اثر آهن را خنثی کند. به عبارتی می دانیم مثلا سیب، ترکیبی از ویتامین ث و کربوهیدرات ها و آهن است، اما نمی دانیم سیب چه خاصیتی دارد. از طرفی معلوم نیست ماده موجود در آن ماده غذایی در لوله گوارش جذب بدن شود، چون فعل و انفعالات درون بدن برای ما مشخص نیست. 

هدف از تجزيه مواد چه بود

اسفناج، عامل کم خونی

مثلا اسفناج در جدول مواد غذایی، بیشترین مقدار آهن را دارد؛ به طوری که در هر صد گرم اسفناج، چهل گرم آهن هست. از سوی دیگر برای ساخت خون، به آهن نیاز است؛ بنابراین پیش بینی می شد که آهن موجود در اسفناج با هموگلوبین ترکیب شود و خون تولید کند، با این حساب اسفناج بهترین داروی کم خونی بود. از این کشف در کلیه روزنامه و مجلات علمی به بزرگی یاد شد، خصوصا کارشناسان غذایی برای رفع کمبود خون به تجویز اسفناج پرداختند؛ اما دیری نپایید که این نشاط به تلخی گرایید و معلوم شد که اسفناج نه تنها کم خونی را درمان نمی کند، بلکه عامل کم خونی هم هست؛ علت آن هم به وجود ماده ای به نام اسید اگزالیک در اسفناج برمی گردد که مانع رسیدن آهن به هموگلوبین می شود. تصور نشود که ناکارآمدی علم جدید در تجزیه مواد و تبیین خواص آن به یکی دو تا ختم می شود، بلکه اساس کار اشتباه بود چون اسفناج فقط از آهن ساخته نشده و دارای مواد دیگری نیز هست و ترکیب آن ها اسفناج را تشکیل می دهد؛ بنابراین حکم جزء (آهن) را نمی توان به کل (اسفناج ) سرایت داد. البته اگر هم فرض شود اسفناج همه اش آهن است و ماده ضد آهن هم ندارد مسئله هضم و جذب و تحولات مواد غذایی در لوله هاضمه مطرح است و معلوم نیست چه موادی در آن جا جذب و چه موادی دفع می شوند، چون هضم و جذب غذاها در روده مکانیسم پیچیده ای دارد. 

البته با تمام غیر علمی و غیر منطقی بودن این طرز تلقی از غذا و این نوع گیاه شناسی، باز هم همه مجامع علمی به حرکت خود در این راستا ادامه می دهند. هم چنان مراکز تحقیقاتی اساس علم غذاشناسی خود را بر این مبنا استوار می دانند. البته سودآوری و سرمایه داری شرکت های تولید مواد مصنوعی غذایی در این حرکت بی تاثیر نیست. مواد غذایی مصنوعی چیزی نیست که در طبیعت یافت شود و در دسترس باشد، بلکه به یک شرکت نیاز دارد تا آن را تولید کند؛ در این جا باز هم علم مدرن متولی تقویت، تئوریزه کردن و بقای نظام سرمایه داری می شود. 

اسفناج، عامل کم خونی

نتیجه این رویکرد به غذا

خلاصه کردن هویت یک غذا به عنوان ترکیبی از مواد مختلف از کربوهیدرات ها، چربی ها، پروتئین، ویتامین و... تبعاتی داشت که این تبعات به تغییر فرهنگ غذایی و رویکرد بشر به غذا انجامید. تا قبل از آن در تمام جوامع بشری غذاها و طبیعت و میوه ها از قداستی برخوردار بودند. این تئوری باعث شد غذا صرفا ترکیبی از این مواد باشد و بتوان آن را در آزمایشگاه هم ساخت: بنابراین قداست زدایی از نعمات الهی صورت گرفت. جهان بینی دیگری که در پس پرده علم تغذيه مدرن وجود داشت، این بود که بشر می توانست در جایگاه خدا قرار بگیرد و خلق هم بکند. این نگاه باعث شد به محض کشف ترکیبات شیر، به فکر ساختن آن بیفتند. همچنین پس از کشف تک تک مواد موجود در غذاها به دنبال ساختن آزمایشگاهی آن ها رفتند و این ها را ساختند و ما هم بدون این که احساس کنیم رویکرد و جهان بینی خاصی این را ساخته، آن را مصرف می کنیم.

البته رویکرد «خدا پنداری انسان» در قرن پانزدهم میلادی شروع شد و بشر خودش را در جایگاه خدا قرار داد و به دین و تمامی تعالیم انبيا و سقف کلیسایی قرن وسطی پشت پا زد. این استکبار باعث شد بشر به تغییر در طبیعت و تصرف در آن بپردازد. علم غذاشناسی ژنتیکی هم زاییده این رویکرد است. نه تنها بشر به تجزيه مواد غذایی و ساخت نمونه آزمایشگاهی آن پرداخت، بلکه تا اعماق سلول آنها هم پیش رفت و به تغییر ژنتیکی آن ها دست زد. البته این رویکردها بی پاسخ نماند. هم در تجزیه و هم در غذاشناسی سلولی (مهندسی ژنتیک) دچار بحران های عمیقی شد و مضرات آن دامن بشر را گرفت. 

تقدس زدایی از غذا 

ثمره دیگری که این رویکرد بر جا گذاشت، نفی هر گونه حلیت، حرمت، نجاست و خیانت از مواد غذایی است. وقتی ماهیت همه مواد غذایی، ترکیبی از مواد فوق باشد، دیگر بین گوشت خوک و گوسفند تفاوتی نیست و تفاوت آنها صرفا در مقدار این ترکیب است. به همین علت در غرب هیچ ماده غذایی و حیوانی غیر مجاز و ممنوع نیست و خوردن همه چیز مباح است مگر این که دارای سم باشد. این در حالی است که گوشت بسیاری از حیوانات برای ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهود) حرام شده است. مثلا در طب سنتی علاوه بر بررسی مزاجی خوک، گوشت آن را عامل بی غیرتی، ناجوانمردی، حرص و زوال عقل می دانند. از طرفی حیوانات هر چند هر کدام دارای مزاج اند (گرم یا سرد)، اما خوردن گوشت هر کدام تأثیر روحی خاصی دارد.

فرهنگ نجاست خواری در غرب جدید نتیجه همین رویکرد تقدس زدا به غذاست. نجاسات هم ترکیبی از این مواد است و چیزی جز این ترکیب نیست؛ بنابراین فرق آن با مواد دیگر در میزان این ترکیبات است.  این ها برخی از اقتضائات و تبعات جدول های مواد غذایی بود، اما ما بدون این که در چند و چون و ماهیت و اعتبار این جدول ها تأمل کنیم، همه اینها را جزئی از تفکر و ادبیات خود قرار دادیم و براساس آن زندگی می کنیم. بدون این که در مبانی و فرهنگ تغذيه جدید تجدید نظر کنیم، همه نظامات آن را در کشور نهادینه کردیم و اگر کسی مبانی آن را نقد کند، جار و جنجال راه می افتد و انگ ضد علم و ضد پیشرفت به او زده می شود؛ غافل از این که الان وارث سبک تغذیه ای هستیم که جامعه ما را به یک جامعه بیمار تبدیل کرده است. رعایت اصول حفظ سلامت بر اساس روایات و نظرات حکما، تنها راه چاره این بحران است.