آیا تا به حال با خودتان گفتهاید: «اگر همسرم کمی تغییر کند، زندگیمان خیلی بهتر میشود»؟ این فکر در بسیاری از زندگیهای مشترک کاملاً طبیعی است. هرکدام از ما ممکن است با بعضی رفتارهای همسرمان مشکل داشته باشیم؛ از بینظمی و کمتوجهی گرفته تا عصبانیت، وابستگی زیاد به خانواده، خرج کردن بیحساب یا نپذیرفتن مسئولیتهای زندگی.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد: درخواست تغییر با تلاش برای کنترل و تغییر دادن شخصیت همسر یکی نیست. در یک رابطه سالم، شما میتوانید درباره رفتارهایی که آزارتان میدهد صحبت کنید، مرز تعیین کنید و خواسته مشخصی داشته باشید؛ اما نمیتوانید با تحقیر، تهدید، قهر یا کنترل، انسان مقابل را به نسخهای که خودتان میخواهید تبدیل کنید. منابع روانشناسی نیز کنترل، دستکاری عاطفی، بیاحترامی و ارتباط آسیبزا را از الگوهای ناسالم رابطه میدانند. در این مقاله سلام دنیا به بررسی رفتارهای ممنوعه برای تغییر دادن همسر که باعث خراب شدن روابط زناشویی می شود می پردازیم. با ما همراه باشید.
۱۰ کاری که رابطه شما را خراب میکند
در پژوهشهای جان گاتمن درباره روابط زوجین نیز چهار الگوی مخرب ارتباطی بارها مورد توجه قرار گرفتهاند: انتقاد شخصیتی، تحقیر، حالت دفاعی و دیوار سنگی یا قطع ارتباط. این رفتارها بهخصوص زمانی که به الگوی دائمی تبدیل شوند، میتوانند رابطه را بهشدت فرسوده کنند. بنابراین اگر واقعاً میخواهید همسرتان تغییری کند، شاید اولین قدم این نباشد که بیشتر او را تحت فشار قرار دهید؛ بلکه باید ببینید چه رفتارهایی را نباید انجام دهید.
چرا تلاش برای تغییر دادن همسر معمولاً نتیجه معکوس دارد؟
وقتی فرد احساس کند همسرش دائماً در حال اصلاح کردن، کنترل کردن یا قضاوت کردن اوست، ممکن است بهجای همکاری، وارد حالت دفاعی شود. در چنین شرایطی حتی یک درخواست منطقی هم میتواند مانند حمله شخصی به نظر برسد.
برای مثال، جمله «دوست دارم وقتی دیر به خانه میرسی به من خبر بدهی، چون نگران میشوم» با جمله «تو اصلاً شعور مسئولیتپذیری نداری» یکسان نیست. اولی درباره یک رفتار مشخص صحبت میکند، اما دومی شخصیت فرد را هدف میگیرد. گاتمن نیز میان «گلایه درباره یک رفتار» و «انتقاد از شخصیت طرف مقابل» تفاوت مهمی قائل میشود.
حتما بخوانید: رفتارهای مخرب در زندگی مشترک
۱. تحقیر کردن همسر برای تغییر او
تحقیر یکی از مخربترین رفتارهایی است که ممکن است در مسیر تغییر دادن همسر استفاده شود. مسخره کردن، چشمغره رفتن، طعنه زدن، لقب گذاشتن، تمسخر اشتباهات و رفتار کردن از موضع «من از تو بهترم» نمونههایی از تحقیر هستند. وقتی به همسرتان میگویید «تو هیچ وقت آدم نمیشوی» یا «واقعاً چقدر بی عرضه ای»، احتمالاً فکر میکنید با این حرف او را متوجه اشتباهش میکنید؛ اما پیام عمیقتری منتقل میشود: «تو به اندازه کافی خوب نیستی.»
گاتمن تحقیر را یکی از مخربترین الگوهای ارتباطی زوجین میداند و آن را با احساس برتری و بیارزش کردن طرف مقابل مرتبط میکند.
به جای تحقیر چه کار کنیم؟
رفتار مورد نظر را مشخص کنید و درباره تأثیر آن بر خودتان صحبت کنید. به جای «تو خیلی بیمسئولیتی»، بگویید: «وقتی قرارمان را بدون اطلاع قبلی فراموش میکنی، احساس میکنم برنامههای من برایت اهمیت ندارد.»

۲. تهدید کردن به جدایی برای گرفتن نتیجه
جملههایی مانند «اگر این کار را نکنی طلاقت میدهم»، «اگر تغییر نکنی میروم» یا «یک بار دیگر این کار را انجام بدهی، همه چیز تمام است» ممکن است برای مدتی رفتار همسر را تغییر دهد؛ اما این تغییر الزاماً از روی درک و علاقه نیست.ممکن است فرد صرفاً از ترس پیامدها تسلیم شود. در این حالت، رابطه بهتدریج از همکاری به رابطهای مبتنی بر ترس تبدیل میشود. البته بیان یک مرز واقعی با تهدید متفاوت است. اگر رفتاری برای شما غیرقابلقبول است، حق دارید صادقانه بگویید چه چیزی را میپذیرید و چه چیزی را نمیپذیرید. مرز یعنی توضیح دادن انتخاب خودتان؛ تهدید یعنی ترساندن طرف مقابل برای مجبور کردن او به اطاعت.
۳. قهر طولانی و سکوت تنبیهی
گاهی فرد برای اینکه همسرش تغییر کند، عمداً جواب نمیدهد، صحبت نمیکند یا محبت و توجه خود را قطع میکند تا طرف مقابل تسلیم شود. البته فاصله گرفتن کوتاهمدت برای آرام شدن با «قهر تنبیهی» فرق دارد. اگر کسی بگوید «الان خیلی عصبانی هستم، یک ساعت زمان میخواهم تا آرام شوم و بعد درباره موضوع صحبت کنیم»، این میتواند راهی سالم برای مدیریت هیجان باشد. اما سکوت عمدی برای ایجاد اضطراب و مجبور کردن همسر به انجام کاری، ارتباط سالمی نیست. در الگوی موسوم به stonewalling، فرد از گفتوگو خارج میشود و دیگر پاسخ نمیدهد؛ گاتمن توصیه میکند در صورت غرق شدن هیجانی، بهجای ناپدید شدن یا تنبیه طرف مقابل، وقفهای مشخص ایجاد شود و بعد گفتوگو ادامه پیدا کند.
۴. مقایسه کردن همسر با دیگران
«ببین شوهر خواهرت چقدر مسئولیتپذیره.»
«کاش کمی شبیه همسر فلانی بودی.»
«همه زنها میتوانند خانه را مدیریت کنند، جز تو.»
این جملهها شاید در ظاهر انگیزهای برای تغییر ایجاد کنند، اما معمولاً احساس شرم، خشم و ناکافی بودن را افزایش میدهند. مقایسه همچنین باعث میشود موضوع اصلی فراموش شود. به جای اینکه زوج درباره مشکل واقعی صحبت کنند، گفتوگو به دفاع از خود، حمله متقابل و مقایسه تبدیل میشود. اگر هدف شما بهبود رابطه است، بهتر است به جای شخص دیگری، درباره رفتار مشخص همسرتان و نیاز خودتان صحبت کنید.
حتما بخوانید: نشانه و عوارض مقایسه خود با دیگران چیست
۵. کنترل کردن رفتوآمد، دوستان و ارتباطات همسر
یکی از اشتباهات جدی این است که تصور کنیم برای تغییر همسر باید زندگی او را تحت کنترل بگیریم. چک کردن دائمی تلفن، تعیین اینکه با چه کسی رفتوآمد کند، جلوگیری از دیدار خانواده یا دوستان، درخواست گزارش لحظهبهلحظه از محل حضور او و محدود کردن استقلال مالی میتواند از شکلهای کنترل ناسالم باشد. منابع روانشناسی، کنترل اجباری، محدود کردن ارتباط با خانواده و دوستان و کنترل پول یا رفتوآمد را از نمونههای مهم رفتارهای کنترلگرانه در روابط میدانند. دوست داشتن با مالکیت فرق دارد. ازدواج به معنای از بین رفتن استقلال فردی نیست.
۶. تهدید، ترساندن یا ایجاد احساس ناامنی
گاهی فرد برای اینکه همسرش «حرفشنو» شود، صدایش را بلند میکند، وسایل را میشکند، راه خروج را میبندد یا تهدید میکند. این رفتار دیگر صرفاً «روش بد ارتباطی» نیست و میتواند وارد محدوده رفتار آزارگرانه شود. منابع معتبر، تهدید، ترساندن، آسیب فیزیکی، جلوگیری از خروج و تخریب وسایل را از رفتارهای جدی و غیرقابلقبول در رابطه میدانند. هیچ هدفی برای تغییر همسر، استفاده از ترس و خشونت را توجیه نمیکند.

۷. دستکاری عاطفی و بازی با احساس گناه
یکی از روشهای پنهان برای تغییر دادن همسر، استفاده مداوم از احساس گناه است. جملاتی مانند «اگر واقعاً دوستم داشتی این کار را میکردی»، «بعد از این همه کاری که برایت کردم، این جواب من است؟» یا «تو باعث شدی من اینقدر ناراحت شوم» ممکن است فرد مقابل را برای مدتی وادار به انجام خواسته شما کند. مشکل اینجاست که در چنین شرایطی، فرد بهجای اینکه از روی انتخاب و تفاهم رفتار کند، برای فرار از احساس گناه تصمیم میگیرد. در رابطه سالم میتوان گفت «این رفتار تو من را ناراحت کرد»؛ اما مسئولیت احساسات و انتخابهای خودمان را نباید به ابزاری برای کنترل دیگری تبدیل کنیم.
۸. یادآوری مداوم اشتباهات گذشته
اگر همسرتان اشتباهی کرده و درباره آن صحبت کردهاید، عذرخواهی صورت گرفته و تصمیم گرفتهاید ادامه دهید، تبدیل کردن هر اختلاف جدید به پروندهای درباره تمام اشتباهات گذشته، رابطه را فرسوده میکند. ممکن است بحث درباره ظرفهای نشسته شروع شود و چند دقیقه بعد به اشتباهات پنج سال قبل برسد! در این شرایط، مسئله فعلی دیگر حل نمیشود. هر دو نفر احساس میکنند باید از خودشان در برابر مجموعهای از اتهامات دفاع کنند. اگر مسئلهای قدیمی هنوز حل نشده است، بهتر است برای آن گفتوگویی جداگانه داشته باشید؛ نه اینکه آن را در هر دعوای جدید دوباره به میدان بیاورید.
۹. تلاش برای تغییر شخصیت همسر
یکی از تفاوتهای مهم در زندگی مشترک این است که باید بین رفتار قابل تغییر و شخصیت یا هویت فرد تفاوت بگذاریم. ممکن است بتوانید درباره دیر رسیدن، تقسیم کار خانه، شیوه خرج کردن یا نحوه صحبت کردن با یکدیگر به توافق برسید. اما تلاش برای تبدیل کردن یک فرد درونگرا به آدمی کاملاً اجتماعی، یا مجبور کردن او به داشتن علایقی که دوست ندارد، مسئله متفاوتی است. رابطه سالم به این معنا نیست که دو نفر باید کاملاً شبیه یکدیگر شوند. در منابع مربوط به روابط سالم نیز احترام به فردیت، داشتن علایق و ارتباطات مستقل و نبودن کنترل از نشانههای رابطه سالم دانسته شده است.
۱۰. استفاده از خانواده و دوستان برای تحت فشار گذاشتن همسر
گاهی فرد نمیتواند همسرش را مستقیماً تغییر دهد، بنابراین از خانواده یا دوستان کمک میگیرد:
«به مادرت میگویم با من چه رفتاری کردی.»
«بگذار خواهرت بفهمد چه آدمی هستی.»
«همه خانواده باید بدانند تو چه کار کردهای.»
درگیر کردن دیگران در اختلافات زوجین میتواند احساس تحقیر و بیاعتمادی ایجاد کند و اختلاف خصوصی را به یک بحران خانوادگی تبدیل کند.
البته این موضوع با درخواست کمک حرفهای تفاوت دارد. وقتی زوجین نمیتوانند یک مشکل را حل کنند، مراجعه به زوجدرمانگر یا متخصص سلامت روان میتواند بسیار مفیدتر از جمع کردن طرفداران در میان خانواده باشد.
پس چگونه میتوان از همسر درخواست تغییر کرد؟
تغییر سالم معمولاً از «تو باید تغییر کنی» شروع نمیشود؛ از یک گفتوگوی روشن درباره رفتار، احساس و نیاز شروع میشود.
به جای: «تو هیچوقت به من اهمیت نمیدهی.»
میتوانید بگویید: «وقتی در طول روز هیچ خبری از تو ندارم، احساس میکنم از زندگیات دور هستم. دوست دارم اگر سرت شلوغ است، حتی یک پیام کوتاه برایم بفرستی.»
تفاوت این دو جمله بسیار زیاد است. جمله اول شخصیت فرد را زیر سؤال میبرد، اما جمله دوم درباره یک رفتار مشخص و یک درخواست قابل فهم صحبت میکند.
میتوانید هنگام مطرح کردن یک مشکل از این الگو استفاده کنید:
وقتی [رفتار مشخص] اتفاق میافتد، من [احساس] میکنم، چون [نیاز یا دلیل]. دوست دارم [درخواست مشخص].
برای مثال: «وقتی بدون هماهنگی برنامهمان را تغییر میدهی، احساس سردرگمی و ناراحتی میکنم، چون دوست دارم برنامههای مشترکمان برای هر دوی ما مهم باشد. میشود دفعه بعد قبل از تغییر برنامه با من هماهنگ کنی؟»
این روش بهجای حمله به شخصیت، مسئلهای را مطرح میکند که امکان مذاکره درباره آن وجود دارد.
اگر همسرم اصلاً حاضر به تغییر نباشد چه؟
این شاید سختترین قسمت ماجرا باشد: شما نمیتوانید شخص دیگری را مجبور کنید که واقعاً تغییر کند. میتوانید خواسته خود را واضح بیان کنید، درباره پیامدهای رفتار صحبت کنید، مرز بگذارید و پیشنهاد کمک تخصصی بدهید؛ اما انتخاب نهایی درباره تغییر، متعلق به خود اوست. اگر یک رفتار همسر دائماً به شما آسیب میزند، سؤال مهم دیگر فقط این نیست که «چطور او را تغییر بدهم؟» بلکه باید بپرسید: «من در برابر این رفتار چه تصمیمی میتوانم بگیرم؟»
این تغییر سؤال، بسیار مهم است. زیرا شما را از تلاش بیپایان برای کنترل دیگری به سمت کنترل بخش قابلکنترل زندگی خودتان میبرد.
تغییر همسر با مرزبندی چه تفاوتی دارد؟
مرز سالم یعنی شما درباره رفتار خودتان و چیزی که میپذیرید یا نمیپذیرید تصمیم میگیرید. برای مثال: «من حاضر نیستم وقتی عصبانی هستی با تو در شرایطی صحبت کنم که به من توهین میشود. اگر توهین شروع شود، گفتوگو را متوقف میکنم و زمانی که هر دو آرام شدیم دوباره صحبت میکنیم.»
این جمله با «اگر دوباره به من توهین کنی، کاری میکنم که پشیمان شوی» تفاوت اساسی دارد.
در اولی شما مسئول رفتار خودتان هستید؛ در دومی تلاش میکنید با ترساندن طرف مقابل رفتار او را کنترل کنید.
حتما بخوانید: انواع خیانت در زندگی مشترک و روش برخورد با آنها
چه زمانی مشکل از «عادت بد» فراتر میرود؟
همه اختلافات زناشویی نشانه یک رابطه سمی نیستند. اختلاف نظر، ناراحتی، اشتباه و حتی بحث در زندگی مشترک اتفاق میافتد. اما اگر الگوهایی مانند تحقیر مداوم، تهدید، کنترل شدید، انزوا از خانواده و دوستان، کنترل مالی، ترساندن، خشونت فیزیکی یا اجبار جنسی وجود داشته باشد، موضوع دیگر صرفاً «چطور همسرم را تغییر بدهم؟» نیست. این رفتارها میتوانند نشانه رابطه ناسالم یا آزارگرانه باشند و نیاز به توجه جدی دارند. در چنین شرایطی، اولویت باید امنیت، حمایت و دریافت کمک حرفهای مناسب باشد، نه پیدا کردن روشهای مؤثرتر برای وادار کردن طرف مقابل به تغییر.
سخن آخر
گاهی ما آنقدر روی تغییر همسر تمرکز میکنیم که فراموش میکنیم رابطه از دو انسان مستقل تشکیل شده است. شما حق دارید خواسته داشته باشید، ناراحت شوید، مخالفت کنید و برای خودتان مرز تعیین کنید؛ اما همسرتان هم انسان مستقلی است که نمیتوان با تحقیر، تهدید، کنترل یا بازی عاطفی او را به نسخه دلخواه تبدیل کرد. اگر واقعاً میخواهید همسرتان تغییری ایجاد کند، از خودتان بپرسید: «آیا روشی که برای تغییر او انتخاب کردهام، باعث میشود بیشتر احساس امنیت و احترام کند یا بیشتر احساس حمله و تحقیر؟»
انتقاد شخصیتی، تحقیر، دفاع دائمی، قطع ارتباط، کنترل و تهدید ممکن است در کوتاهمدت واکنشی ایجاد کنند، اما الزاماً تغییر سالم نمیسازند. پژوهشها و رویکردهای زوجدرمانی بیشتر بر ارتباط محترمانه، مسئولیتپذیری، حل مسئله و ترمیم رابطه تأکید دارند. گاهی بهترین راه برای تغییر رابطه، تلاش برای تغییر دادن طرف مقابل نیست؛ بلکه تغییر شیوه گفتوگو، تعیین مرزهای سالم و پذیرفتن این واقعیت است که هر انسان مسئول انتخابهای خودش است.
مطالب مرتبط:
راههای بخشیدن شوهر برای گفتن چیزهای آزاردهنده
اصول مهم و رازهای یک زندگی زناشویی موفق
44 نشانه زبان بدن (ارتباط غیر کلامی) دختری که شما را دوست دارد

دیدگاه ها